الف) موفقیت ها
1- قبولی تو مقطع کارشناسی ارشد
2- شاگرد اول شدن تو ترم اول
3- خرید موبایل!!! ( گوشی موتورولا مالزی الاصل مدل C117 که ارزون ترین گوشی بازار تا به امروزه)
4- خرید Mp3 Player مدل Zen Neon 1GB به قیمت 80 هزار تومن ( فعلا خرابه باید ببرم گارانتی)
5- ازدواج نهایی و رفتن به خانه صاحب خانه با اجاره ماهی 70000 تومن!!
6- آوردن یه توله سگ ماده از نژاد گریددین که بسیار باهوش و زرنگه و مث یه شیر از خونه محافظت میکنه. ناگفته نمونه که تا بحال افتخار شکار کردن یه گربه و یک موش رو تو کارنامش داره. ما بهش میگیم «براون». (البته یه کمی ناخالصی نژادی داره که در برابر هوش فوق العادش اهمیتی نداره.)
7- خریدن یکدستگاه صندلی گردان کامپیوتر به قیمت 80000 تومن. (شاید باورت نشه! ولی این خرید چنان لذتی داشت که باور نکردنی بوده. همین امشب هم ازش به خاطره خوب دارم. اگه من از همون اول یه صندلی داشتم که میتونستم بهش مث آدم تکیه بدم، تو این سن و سال، قوز نمینشستم. یادت باشه که یک سال تو خونه نقیبی تو بابلسر، روی صندلی توالت زنانه که یه مکعب بود نشستی و همونجا طراحی وبسایت و برنامه نویسی رو یاد گرفتی.)
8- بستن قرارداد با کارخانه مخزن فولاد رافع و اجرای سایت اینترنتیشون به مبلغ 1300000 تومن. ( در ادامه میبینی که با پولش چه کارها که نکردیم!)
9- خرید دوربین Sony H9 با حافظه تقلبی 2GB!! به قیمت 520000 تومن.( این یکی رو حال کردی ها؟)
10- خریدن یک دستگاه رنوی آبی رنگ فرانسوی الاصل مدل 70 با قلب تپنده پژو که بهار واسش اسم «فوفول» گذاشته به قیمت 2000000 تومن. (که 800000 تومنش قرضی بود!!)
11- تدریس تو دانشگاه پیام نور بابل و سماء ساری که حقوقشون روی هم ماهی 90000 تومن هم نمیشه!!(یه نگاهی به اجاره خونه تو بند 5 بندازی بد نیست.)
12- تو مرحله آزمون زبان تافل تربیت مدرس برای ورود به آزمون تشریحی قبول شدم.
13- ماهیانه 3 قسط به مبلغ کلی 63000 تومن که یکیش همین ماه تموم میشه.
14- 3 تا از مقاله هام چاپ شدن.
15- پروپوزال من برای احیاء رنگرزی شرق مازندران تو مرحله اول بعد از 8 ماه تائید شد. البته این مساله رو میبایست تو بخش مشکلات مینوشتم که تو تمام مدت زجرم داد. ولی مثبت اندیشی یه چیز دیگست!!!
ب) مشکلات
1- 400000 تومن بدهی.
2- «فوفول» نیاز شدید به رنگ، لاستیک و تعمیر موتور داره. (تو این رطوبت داره زنگ میزنه)
3- سه تا مقاله توپ دارم که فقط شروع کردم و بخاطر کمبود وقت فرصت نمیکنم تمومشون کنم.
4- حق التدریس هامو پیام نور نداده.
5- بعلت مسافرکشی، فرصت مطالعه اصلا ندارم.
6- اوضاع مسافرکشی بخاطر بنزین خوب نیست.
7- با اینکه اولین پروپوزال دانشکده که تصویب شد واسه من بود، اما دست بهش نزدم.
8- اجاره خونه بخاطر سال نو رفته بالا (80000 تومن).
9- تعطیلات عید و مهمون بازی تو راهه و عزای عزما «عن قریبه» که سر برسه.
10- یه ماهه که مانیتورم مشکل رنگی پیدا کرده و...
11- مدت هاست دلم هوای فریمان رو کرده و ...
12- ماه هاست دلم هوای چیپس کرده و کسی نیست باهاش بشینم و...
13- بعد از گذشت یک سال هنوز پول اضافه بابت دادن فیلم عروسیمون به دست میکس کننده رو گیر نیاوردیم...
14- مدتیه دارم رو سنگ با قلم های دست ساز خودم کار کردم و میخوام واسش وقت بزارم. اما امان از این قلم های نوک الماسه و ...
15- دندون های خراب و کارت ویزیت های مردم که خلال دندون ها مناسبی هستن!!! و ...
ج) لحظات بیادماندنی:
1- بعلت سرمای بی سابقه، شدیدا نیاز به بخاری اضافه داشتیم، ولی بعلت بی پولی، تموم زمستون رو تو یه اتاق سر کردیم. (اول اینکه خدا عمو غلامرضا رو خیر بده بابت این مینی بخاری که به ما هدیه داد. دوم اینکه در این فقره ی عدم ابتیاع بخاری مضاعف و قدرتمند تر،مساله اصلی صرفه جویی تو مصرف گاز و بفکر هموطنان عزیز بودن که اونا هم همیشه بفکر ما هستن، مساله اصلی بود!!)
2- یه روز آبگرم کن خراب شده بود. تعمیر کار گفت 2 تا قطعش باید عوض بشه که هزینش میشه 13000. ما چون فقط 11500 تومن تو خونه پول خورد مسافرکشی داشتیم، فقط تونستیم یه قطعه رو عوض کنیم که هزینش شد 9000 تومن. قطعه دوم یه هفته بعد خراب شد و مجبور شدیم بابت تعمیرش 5000 تومن دیگه بپردازیم.
3- بخاطر بی پولی 1 هفته صبحانه نون و چایی خوردیم.
4- پول کافی واسه غذای براون هم نداشتیم...
5- اولین روز بعد از خرید فوفول، من کوبیدم به عقب یه پزو206 و کلی عذاب کشیدم! (فوفول داغون شد.)
6- بهار با فوفول کوبید به ناودون خونه مردم و کلی خندیدیم. (فوفول بازم داغون شد.)
آخرالامر باید این نکته حیاتی رو اضافه کنم که داشتن «بهار» بزرگترین موفقیت من تو زندگیه. الان هم اینجا نشسته و داره واسه من جدول میکشه تا برای آزمون دکترا برنامه ریزی کنم و درس بخونم. خیلی دوسش دارم و غلومشم. اونقدر این فرشته خوبه که اگه خدا بخواد میخوام 3، 4 تا دیگه «بهار» در مدل های مختلف بگیرم. اگه کسی از جنس لطیف از اینجا گذشت و داوطلب بود، میتونه همینجا واسم نظر بزاره. وااااااای ... بهار داره چپ چپ نگاه میکنه، احتمالا از شام خبری نیست... .
یه روز محرم علی زیبایی یه بیت از حافظ واسم خوند که هیچ وقت از یادم نمیره. اینجا میخوام بعنوان ختم کلام اونو بنویسن.
ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم انعام ندارید به انعامی چند
والسلام. یا حق.