سال نو شد و من به کال بودن می اندیشم که چطور احمقانه به رسیدن می اندیشد وقتی که ماهیتش چیزی جز دست توانای باغبان نیست که هی میچیند و باز هم رسیده ها را میچیند.
چه خوب بود وقتی که کال رسیدم و دست مهربان توام چید.
|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 2:21 بعد از ظهر
درباره وبلاگ
یک بود بوی تو لابلای بید وقتی مجنون میشد دو بود و بیداری شب وقتی شراب بود سه بود و بوسه وقتی نمیدانستم نوبت چهارم؛ عمرم تمام شد.