|
بیتابوتی مهتاب
روز
و شب،
هر کلمه شعر میشود و بین النهرین شهر قدیم الهه هایم در های معابدش را بروی تو میگشاید.
یک کرت دیگر؛
بویت را به بوسه ات آغشته کن. ساری-۲/۸/۸۵ |+| نوشته شده توسط در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 10:25 بعد از ظهر نادر شاه افشار سوار بر الاق سانچو پانزا
داود!
تا کافه نادری راهی نیست،
هر گردی گردو نیست حتی چشمان او
یک بوسه تمام کرد همه چیز را. من، باختم. حتی خوردن یک فنجان قهوه، حتی یک بار گفتن دوستت دارم را. داود!
تهران - 29/8/85 |+| نوشته شده توسط در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 10:14 بعد از ظهر 5
این شعر نامرغوب را فقط به خاطر عمو اصغر گلم مینویسم
یک بود بوی تو لابلای بید،
دو بود و بیداری شب،
سه بود و بوسه،
نوبت چهارم ؛
|+| نوشته شده توسط در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |
|

