|
اولین پیغام بهار
من الان خیلی خوشحالم چون :۱.علی اینجا هست. ۲. امشب یه چیز جدید یاد گرفتم .اینکه خودم پیغام بذارم بازم میگم که خیلی دوست دارم.
|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 6:47 بعد از ظهر نوشته ای برا اسکناس هزار تومانی که گدای محله ما با آن دماغش را گرفت
|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 11:31 قبل از ظهر مردن ماه در رحم یک شامپانزه نر
۴/۴/۸۴ |+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 11:28 قبل از ظهر وقتی برای فرار از چیز های امیدوارکننده
|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 11:28 قبل از ظهر مناجات یک مومن واقعی در لازمانی و لامکانی
بابلسر |+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 11:27 قبل از ظهر روسپی بزرگوار
بابلسر
*) عنوان يک نمايشنامه كوتاه از ژان پل سارتر |+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 11:26 قبل از ظهر خواب
خواب
من در احساس کوچک خوشبختی به آن پريچهره می انديشم که صبح در اندام لاغر او طلوع ميکند، بزرگ ميشد و در کنار بوسه هايش مرگ به زندگی ميانديشد. ناگاه مفهوم ترد تداوم به لبخند می انديشد و خواب آغاز ميشود. ۴/۳/۸۴ بابلسر بهار قشنگم: دوستت دارم. علی |+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 11:17 قبل از ظهر آولين كلام
هيچ يک سخن نگفتند
نه ميزبان و نه ميهمان و نه گلهای داودی وبلاگ قهوهخانه محلی خواهد بود برای يادداشت های روزانه و شايد گاه به گاه زندگی من و بهار: همسر مهربونم يه روز من عاشق يه دختر شدم و يه سال بعد هم اون عاشق من شد و يه سال بعد با هم ازدواج کرديم حالا هم از همه کسايی که همو دوست دارن دعوت ميکنم يه استکان چای توی قهوه خونه ما بخورن و شيرين کام شن . ما قبلا يه وبلاگ توي پرشين بلاگ به آدرس http://www.ghahvehkhouneh.persianblog داشتيم كه چون اونجا سرعتش پايينه كوچ كرديم اينجا. منتظر نظرات شما هستم. خوش اومديد. |+| نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 11:15 قبل از ظهر |
|

